معـ ـبر

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

۳۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

376 + 649

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۷ ق.ظ
بسم الله

من هنوز هم وقت شادی،
دلارامِ حامد زمانی را گوش می دهم.
نمی توانم از این نوا جدا شوم.
مثل حالایِ حالایم،
که لباس نو به تن کرده ام و آماده ی رفتن به خانه ی خواهر اولی هستم،
اما کامپیوتر دارد با صدای کمی بلند، دلارام را پخش می کند،
همان جایی ست که می گوید:
منم آن
منم آن
منم آن ریزه خورِ خوانِ کریمش
که به کس کار ندارم
بجز آن یار ندارم
به کسی کار ندارم
ثمنی غیر دلم بر سرِ بازار ندارم
منِ نالایقِ ناقابلِ نالان چه کنم
با همه درماندگی و 
دوری و شرمندگی و
بندگی و بی ثمری
پیشِ همان شَه
که کریم است و رحیم است و
همان یارِ قدیم است

  • ف. ن

376 + 648

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۰۵ ق.ظ
بسم الله

روز غدیر است.
روز ولایت.
و امروز،
مهم ترین زمان برای تفکر است.
آیا علی را قبول داریم؟
یا فقط علی را قبول داریم؟
  • ف. ن

376 + 647

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۲۱ ق.ظ
بسم الله

نه می دانم چه شبی بود و نه تلاش می کنم تا به یاد بیاورم. فقط می دانم شب بود. یک شب بود. در رختخواب بودم و آماده ی دریافت آرامش خواب پس از ساعت ها تقلای ذهن برای فهم زیستن. آرام بودم. شب نیز آرام بود. هندزفری در گوشم گذاشتم و رادیوی گوشی را روشن کردم. همان گوشی قدیمی ام. همان فسقلی گوشیِ کم امکاناتِ چلاندنی. صادقانه، حتی نمی دانم واقعا رادیو جوان بود یا نبود. فقط می دانم صدای فرزاد حسنی را می شنیدم. شعر می خواند. موسیقی بود. شعر می خواند. موسیقی باز هم بود. و او باز هم شعر می خواند. نام برنامه اش؟ نمی دانم. این بار می خواهم تلاش کنم به یاد بیاورم اما تلاشم بی ثمر است. شاید شما بدانید. داشتم می گفتم؛ فرزاد حسنی بود و شعر بود و موسیقی بود و من آماده ی خوابیدن بودم. مکالمه ی تلفنی برقرار کرد. با دکتر افشین یداللهی. من او را نمی شناختم. می دانستم ترانه سرا است. می دانستم شعرهای زیبایی از عمق وجود او بیرون آمده اند اما نمی دانستم دقیقا کیست. صدایش را شنیدم. گفتگویشان صمیمانه بود. در خاطرم ماند. و همان شد، تنها خاطره ای برای من که هر زمان نام دکتر افشین یداللهی مرحوم، که خداوند خودش و همسرش را بیامرزد، می شنوم، به یاد می آورم. حالا امشب، فرزاد حسنی مهمان برنامه ی خندوانه بود. فکر می کردم قرار است با حضور او، در شب امامت امیرالمؤمنین علی جان ابی طالب، برنامه ی خندوانه پر از خنده و شوخی های دوستانه شود و در کل یک شب مفرح که به آن ریسه های چراغ وسط برنامه ی خندوانه بخورد. اما، او امشب، فقط آمده بود بگوید: آرام باشید، لب خند بزنید، تصمیم بگیرید، حرکت کنید، و توبه یادتان نرود. او اصلا نیامده بود شیطنت کند. بگوید و بخندد. سر به سر رامبد جوان بگذارد و کلی آدم را بخنداند. او، امشب، فقط آمده بود یادآوری کند. آمده بود معنای واقعی جشن گرفتن را نشانم بدهد. او، امشب، فقط آمده بود بگوید: آرام باشید، لب خند بزنید، تصمیم بگیرید، حرکت کنید، و توبه یادتان نرود. و این که، چقدر فاصله ی بین تثبیت یک چهره و تغییرش کوتاه است. نه می دانم چه شبی بود و نه تلاش می کنم تا به یاد بیاورم، اما می دانم آن شب، فرزاد حسنی و برنامه اش، یک خاطره ی آرام و نو از دکتر افشین یداللهی در سرم ساختند و امشب، دوباره، او، با حرف هایش، یک خاطره ی آرام و نو، از خودش برایم ساخت. حرفش را از یاد نمی برم. آرزو از نشدنی ها می آید. تصمیم بگیریم و انجام دهیم. آرزو برای تنبل هاست.

  • ف. ن

376 + 645

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۴۴ ب.ظ
بسم الله

.I'm still waiting
  • ف. ن

376 + 644

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۲۴ ب.ظ
بسم الله

سوال مهمی که حین شستن ظرفها برایم پیش آمد این بود که:
آیا نماز مسلمان های ساکن قاره ی آمریکا، قبول می شود؟ یکی از ملاک های قبولی، غصبی نبودن جای نمازگزار است. خب، تمام قاره ی آمریکا که غصبی ست. خیلی غصبی ست. نه، خیلی غصبی نه. با مطالبی که از کتاب تاریخ مستطاب آمریکا خواندم، به نظرم باید بگویم؛ زمین آمریکا، خیلی خیلی خیلی غصبی ست.
  • ف. ن

376 + 643

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۲ ق.ظ
بسم الله

یکی از دوستام گفت:
ما دانشجوی حقوق هستیم،
و چرا ما نباید علیه این اقدام کاری کنیم؟
این فاجعه باره.

روایت لوئیس روبرتو زامورا، اهل کشور کاستاریکا

این روایت، مربوط به قصه ی اوست. جوانی 22 ساله که جلوی جنگ کشور کاستاریکا با عراق را گرفت. حرفهایش را حتما بشنوید. با دانلود قسمت اول برنامه ی هم قصه. یک کار خوب. یک کار خیلی خوبِ دیگر از آقای سرباز روح الله رضوی و همکارانش.

* وقتی این قصه را شنیدم و دیدم، به یاد حرف آیت الله سیدعلی خامنه ای، رهبرم، افتادم که گفته بود قوه قضائیه باید قضیه ی میانمار را به طور حقوقی پیگیری کند تا نتیجه بخش باشد.
  • ف. ن

376 + 642

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ق.ظ
بسم الله

حتما سری به این صفحه بزنید.

  • ف. ن

376 + 641

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ب.ظ
بسم الله

شادابی مبارزه ی کلامی را از دست داده ایم،
که اگر اینطور نبود،
حالا دفاع جهان هیچ، دفاع کشور ایران از مردم در رنج میانمار، بهتر از این ها بود.

جهان_وطن
  • ف. ن

376 + 640

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۵۴ ب.ظ
بسم الله

سرباز روح الله رضوی، او آن کسی که فکر می کردم نیست. شاید باید این اصل مهم را بپذیرم که همه ی آدمها آن کسی که فکر می کنیم نیستند. گاهی در سطح و گاهی در عمق. سرباز روح الله رضوی، ایرانی نیست. نکته ای که اصلا تصورش را نمی کردم. سرباز روح الله نامش است. نکته ای که اصلا تصورش را نمی کردم. آخر، من خیلی چیزها را نمی دانم. خیلی کم می دانم. آنقدر کم، که اندازه اش می رسد به تَه. به پاهای مورچه. همان موجودی که زیاد صمیمی نیستم با او. سرباز روح الله رضوی، اهل کشمیر هندوستان است. و چه جالب. حالا می فهمم چرا همیشه در پایین نوشته هایش می نویسد، جهان_وطن. آری. او بهتر از من است. او جهان_وطن است. که اگر همه مان اینگونه بودیم، حال دنیا اینگونه نبود. خواندن نوشته هایش بسیار جذاب است. و پیگیر کارهای این فرد بودن، جذاب تر. جذاب و مفید. و البته مفید. دیشب وقتی یکی از نوشته هایش را خواندم و سوالی برایم ایجاد شد، به آی دی تلگرامش پیام دادم. پرسیدم. جواب داد. دوباره پرسیدم. توضیح می خواستم. بدون توضیح خوب موضوع را نمی فهمیدم. گفت جایی است و فعلا نمی تواند صحبت کند. از او خواستم در فرصت مناسب، برایم بگوید. مطلب مهمی را فهمیده بودم و برای دانستن کاملش، سر از پا نمی شناسم. آخر، من نمی خواهم ندانم. نمی خواهم سر در گریبان خودم فرو کنم. من بزرگترین لذت زندگی ام را فهمیده ام. دانستن. آگاهی. حتی اگر نابودم کند. و چه کسی می گوید نابودی وجود دارد؟ نابود نمی شویم. بودِمان، می رود جایی دیگر. خانه مان. خانه ی اصلی مان. و این سفر است. و سرباز روح الله رضوی، که چه نام زیبایی دارد، در این سفر، خوب رسالتش را انجام می دهد. خوب مأموریتش را انجام می دهد. آگاهی بخشی، درست، کامل، بدون تحریف، و دغدغه مندانه. خداوند حفظش کند برای راهش.

« دختران کشمیری زمان ازدواج علاوه بر آشپزی باید گلستان و بوستان بلد باشند. » <= قشنگ ترین جمله ای که در این روزها شنیدم. لب خند.


دوست داشتید بیشتر درباره اش بدانید اینجا را بخوانید. 

  • ف. ن

376 + 639

سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ
بسم الله

نگاهی متفاوت به دیدار ایران و سوریه
ح‌سین ق‌دیانی: یوزهای خوش‌نقش ایرانی با مدد از مربی زیرک خود، اگر چه از روزها پیش، صعود ایران عزیز را به «جام جهانی» قطعی کرده بودند اما انصافا نه در دیدار با کره کم گذاشتند، نه در دیدار امشب. لحظه‌لحظه بازی با حریف چغر سوری، مؤید این مهم بود که اگر بخت و اقبال، همراهی بیشتری با تیم ملی محبوب‌مان می‌کرد، این بازی را هم می‌توانستیم ببریم و حتی به رکورد گل‌نخوردن‌مان هم ادامه دهیم اما چه جای اندوه، که هم‌چنان فوتبال ما با فاصله‌ای چشم‌گیر، صدرنشین آسیاست و ناظر بر صعود زودهنگامش به «جام جهانی» مورد توجه سلاطین جهانی مستطیل سبز. پس دگربار و در این شب فرخنده، صعود تیم ملی ایران به اصلی‌ترین رقابت فوتبالی دنیا را به همه ایرانیان، شادباش و تهنیت عرض می‌کنم. این از این و اما صرف‌نظر از وقت‌کشی بازیکنان سوریه در دقایقی از بازی که از ما جلو بودند که مع‌الاسف، گویا عادت غیر قابل ترک تیم‌های عربی است، فراموش نکنیم که در بازی امشب، سوری‌ها تا آخرین لحظه، دست از تلاش برنداشتند و هرگز حریف آسانی برای ما نبودند؛ امری که قبل و بعد بازی، مورد استناد کادر فنی تیم ملی هم بود.‌ این را نیز نباید فراموش کرد؛ به سبب چشم چپ تکفیری‌های مورد حمایت آمریکا و اسرائیل، به کشور تاریخی و ریشه‌دار سوریه که در جبهه اول مقاومت علیه رژیم اشغالگر قدس هم تعریف می‌شود، تیم ملی سوریه، حتی امکان این را نداشت که در بازی‌هایی که میزبان بود، مسابقه را در دمشق برگزار کند. با این همه، آنقدر جنگید تا به مرحله پلی‌آف صعود کند؛ تا بعد از چند سال، یک خنده واقعی بر لب مردم زخم‌خورده‌اش بنشاند که «زخم «آیلان» لب ساحل مدیترانه» تنها و تنها یک نمونه از آن بود. گاهی باورم هست «خدا» خودش را در عالم فوتبال، به خوبی نشان می‌دهد؛ «ایران» را از همه زودتر رهسپار «جام جهانی» می‌کند و «سوریه» را هم به مرز صعود نزدیک می‌کند. در سالیان اخیر، شاهد همراهی و همکاری دولت سوریه و شخص «بشار اسد» با دولت ایران، در امر مقدس ایستادگی علیه تروریست‌ها و البته صهیونیست‌ها بوده‌ایم؛ نیز همگامی و همدلی مردم هر ۲ کشور، تا حدی که «حاج‌قاسم» فقط مایه فخر ما ایرانی‌ها نباشد. بدیهی است سوری‌ها؛ اساسا همه مردم منطقه؛ حتی همه احرار عالم، تا چه حد «ژنرال سلیمانی» را تحسین می‌کنند.‌ جا دارد «پیروزی فوتبالی جبهه مقاومت» را استعاره از لطف خدا بدانیم که عن‌قریب،‌ تیر هیچ حرمله‌ای، لالایی هیچ عروسکی را مبدل به عزا نکند؛ ان شاء الله...

  • ف. ن