376 + 619

بسم الله

ساعت پنج و نیم تا هفت عصر، در کتابخانه ی شهر بغل دستمان، مشغول تولید پست برای کانال از نزدیک به پانزده کتاب بودم. باید تعطیلی کتابخانه شهر را جبران می کردم. آشنایی با کتاب ها از این راه، برای خودِ من، اتفاقی ست بس هیجان انگیز. می بینم و دلم می خواهد همه شان را بخوانم. فکر میکنم بیشترین کسی که به کتاب خواندن ترغیب شد، خودم بودم. لب خند
ف. ن ۰ نظر

376 + 618

بسم الله

روز دوم کاریِ کانال، دستم به لیوان چای شیرین خورد و روی موس کامپیوتر ریخت. نمی دانم باید فاتحه ی موس را بخوانم یا درست می شود. حالا که خراب شده و نمی توانم با کامپیوتر کار کنم. روز دوم کاریِ کانال، کتابخانه شهر بسته بود و نشد بروم برای کانال محتوا تولید کنم. اما ما تازه راه افتاده ایم. و قرار نیست بنشینیم. به امید جهاندارِ عزیزمان. به امید لطفش. کانال چهار حرفیِ ۵ هزار ساله، به امید خدا و حمایت دوستان، هیچ وقت خسته نمی شود.
ف. ن ۰ نظر

376 + 617

بسم الله

 
از خداوند متشکرم. کانال چهار حرفیِ 5 هزار ساله، اگر چه طفل شیرخواره ای بیش نیست، اما از خودش این توانایی را نشان داد که می تواند کارساز باشد. می تواند راهی باز کند برای بیشتر کتاب خواندنمان. بهتر کتاب خواندنمان. سر شلوغیِ کتابدارهایمان. پر رونقیِ کتابخانه هایمان. حتی راهی باز کند برای کتاب هدیه دادن هایمان. مثل امشب، که یکی از دوستانم به واسطه ی عضو شدن در کانال، از متن کتابی خوشش آمد و گفت می خواهم بخوانمش و کدام کتابخانه دارند؟ و من چون حدس می زدم کتابخانه ی شهر نداشته باشد و خودم داشتم، گفتم من دارم و به تو می دهم بخوانی. حالا فکر می کنم هدیه دادن آن کتاب، می تواند زکاتِ این اتفاق قشنگ باشد. این خیر. این شادی. این کارِ کوچک فرهنگی. این قدم اول. این عشق. این سازندگی. این لب خند. از خداوند متشکرم و از شما همراهان وبلاگی، می خواهم با حمایتتان از کانال و معرفی آن در وبلاگتان، همدیگر را بیشتر به کتاب خواندن علاقه مند کنیم.

"مشکل‌تر از کتاب نوشتن، رساندن کتاب به چشم و ذهن مخاطب است؛ این خیلی مهم است. این هنر و دقّت لازم دارد، ظرافتهایی دارد که بایستی بتوانید اینها را وارد ذهن اینها بکنید. ۱۳۹۵/۰۹/۱۵ "
آیت الله سیدعلی خامنه ای
بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهارهزار شهید استان گلستان
ف. ن ۰ نظر

376 + 616

بسم الله

برای کتابخوانی خیلی کارها می شود کرد. به سهم خودم غیر از خواندن، باید کار دیگری هم انجام دهم. کانال تلگرامی راه انداخته ام برای معرفی همه کتاب های موجود در کتابخانه های جمهوری اسلامی ایران. شروع کرده ایم، ان شاء الله روزی تمام کتاب ها در این کانال گنجانده شوند. برای معرفی و ترغیب خواندن.


ف. ن ۰ نظر

376 + 615

بسم الله

امام خمینی رحمت الله علیه:
من یک گله دارم و یک اعتراض، گله دارم از اینکه شما اگر مشکلی داشتید، مثل گذشته مراجعه می کردید و حل می کردیم، اگر می خواستید بروید، بی سروصدا می رفتید، چرا سروصدا کردید؟ اعتراض دارم به اینکه این مطالب را چرا به پای نظام نوشتید و نسبت به دولت داده اید؟...اگر نبود کار این چند سال شما، به ملت اعلام می کردم که شما در مقابل انقلاب و نظام ایستاده اید.

امام سپس تا هشتاد روز هیچ گونه حمایتی از موسوی نداشتند. اما در نهایت با صدور حکم سرپرستی امور جانبازان به نخست وزیر این سکوت را شکسته و فرمودند:
من همچون گذشته، شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی کنم و الان نیز شما را تأیید و حمایت می کنم.


رازهای دهه شصت| صفحه ی 308
ف. ن ۰ نظر

376 + 614

بسم الله

آیت الله سیدعلی خامنه ای در جواب سوال امام خمینی رحمت الله علیه برای پذیرش یا عدم پذیرش استعفانامه میرحسین موسوی:
با استعفا موافقت نکنید، چرا که او به دنبال قهرمان سازی از خودش است.
امام (ره) در این زمان دستش را بلند می کند و با اشاره به آقا می فرمایند این درست است.

رازهای دهه شصت| صفحه ی 306
ف. ن ۰ نظر

376 + 613

بسم الله


امام رحمت الله علیه:
زندگی مردم را دست کارمند ندهید.


رازهای دهه شصت| صفحه ی 303
ف. ن ۰ نظر

376 + 612

بسم الله

یکی از دست اندرکاران پشتیبانی سپاه خاطراتی از دو بار اظهار ناراحتی شهید محمدابراهیم همت درباره کارشکنی دولت موسوی در امر جنگ را بیان می کند. حمید نقاشیان یادآوری می کند:
بیش از ده جلسه از جلسات شورای عالی سپاه به این بحث گذشت که بررسی شود چرا دولت از سپاه حمایت نمی کند. حمایت که نمی کرد هیچ، حتی کارشکنی هم می کرد.

رازهای دهه شصت| صفحه ی 299


ف. ن ۰ نظر

376 + 611

بسم الله

امام رحمت الله علیه:
شما هی تندرو و کندرو درست نکنید. دو دستگی ایجاد نکنید. این خلاف اسلام است.

رازهای دهه شصت| صفحه ی 287
ف. ن ۰ نظر

376 + 610

بسم الله

این درد نیست که مردم رو درهم میشکنه،
بلکه ترسه...
ترس قبل از درد،
ترس اینکه این درد چه چیزی رو به همراه داره.
ترس اینکه بعدش چی میشه.


سریال Arrow
فصل 5
قسمت 5
از زبان توبایس چرچ

ف. ن ۰ نظر
۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
بعدی
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
تا نپژمرده‌ایم...
حرفهایی عجیب درست
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان