معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

۳ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله

انگار کن، که آرامش قبل طوفانم.
یک خنکای سکوتی درونم حس میکنم. عجیب و غم انگیز.
انگار کن، که بارانی در راه است،
از عمق چشمانم.
۰۹ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۷
ف .ن
بسم الله

جایی خواندم نوشته بود قرن دیوانه ی بیست و یکم.
عجب صفتی...
۰۹ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۶
ف .ن
بسم الله
تجمعاتی در نقاطی از کشور شده است. گرانی، سهم اصلی و بزرگ فریاد مردم است. آری فریاد. آنها فریاد می زنند که وزن بار روی دوششان تکمیل شده است. دیگر تحمل وزن اضافی را ندارند. بنزین و مواد غذایی و نان و آب ما گران شود؟ وامصیبتا. دیگر چطور می شود زندگی کرد؟ این سوال اصلی این روزهای ماست. دیگر چطور می شود این حجم اضافیِ ناشایست و کریه چهره و زهر مزه را تحمل کرد و دم نزد؟ و حتی با آن کنار آمد و زندگی کرد؟ وای بر ما. وای بر ما اگر سکوت کنیم. اگر خانه های سر به فلک کشیده ی چسبیدگان به میزهای کشوری را ببینیم و هنوز با خود فکر کنیم  که آنها غم ما را دارند. وای بر ما اگر چشم ببندیم به دست برد زدن های فامیلی جیب گُنده های این سرزمین که انگار سیری ندارند. انگار هیچ سمی نیست که ریشه ی این آفت ها را بخشکاند. اما می دانم که هست. هنوز هست. مردم. بلند شدن. چشم نبستن. گوش تیز کردن. دهان باز کردن و با مشت محکم، عدالت خداوند را پای این میز محاکمه فراخواندن. هنوز ما هستیم و باید باشیم. سم شویم. زهرآگین و کُشنده تا بخشکانیم و بسوزانیم ریشه ی آفت های زمین های دلمان، ایمانمان و شرفمان را. وای بر ما، اگر ساکت بمانیم. خانه را باید نجات داد. باید بلند شد و نجات داد.


۰۹ دی ۹۶ ، ۱۹:۲۴
ف .ن