معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

بسم الله


روز دوم

نقاشی می‌کشم روی زنده‌ها. سوزش. درد. فریاد. اما تحمل می‌کنم. من به دنیا آمده‌ام که برنده باشم.


۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۰
ف. ن

بسم الله


«سریال سرگذشت ندیمه»

می‌فهمیش اما نمی‌فهمیش.

۲۸ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۷
ف. ن

بسم الله


به پیراهن آبی‌ام فکر می‌کنم. به حریر صورتی گل‌گلی‌اش. به گل‌های کوچکِ آبی‌اش. به چین‌های کوچکش که وقتی روی زمین بچرخم چین‌های بزرگ روی صورت دنیا می‌اندازد. به پیراهن آبی‌ام فکر می‌کنم و لب‌خندی که نمی‌خواهم فراموش کنم مالِ من است. روزی نوشتم صاحب نشانِ لب‌خند هستم و پای این مُهر باید بمانم. انگار با خونم انگشت زده‌ام پای این نشان. پای همین نشانِ اسرارآمیز. لب‌خندی که گاهی آبی‌ست با حریرِ صورتی گل‌گلی. و گاهی سیاه و ساده‌ است و گاهی دامن بلندی به تن کرده که دلِ تمامِ درخت‌ها را برده است. و گل‌ها به افتخارش کلاه از سر برمی‌دارند. به پیراهن آبی‌ام فکر می‌کنم و برنامه می‌چینم کلاهی از یک گل بگیرم و روی سرم بگذارم و برقصم. آرامم. آرامشی دارم هیجان‌انگیز.

۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۴۴
ف. ن

بسم الله


اگر قرار نبود گردنبندم فانوس باشد دوست داشتم گلوله بود.

۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۴
ف. ن

بسم الله


گفت تصادفی نمی‌میرم و این فیلم را ببین.

می‌گویم من یک قصه‌ام و این فیلم را ببینید.

«ماهی بزرگ»


فیلم ماهی بزرگ را می‌گویم. شاید تا به حال فیلمی پیدا نکرده باشم که اینقدر واضح من را برای بقیه توضیح بدهد. همان منی که قصه می‌گوید و زندگی‌اش هم قصه‌ است. آدم‌هایی قصه‌هایش را باور نمی‌کنند و آدم‌هایی باور می‌کنند. قبل این فیلم نمی‌خواستم قصه‌ی خودم را بگویم و می‌خواستم با خودم دفن شود. اما، بعد این فیلم می‌خواهم بنویسم. بگویم. اصلا ما روی زمین آمده‌ایم که قصه‌هایمان را برای همدیگر روایت کنیم. لب‌خند

۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۹
ف. ن