376 + 683

بسم الله

بغض داشتن من بعد دیدن انیمیشن your name کاملا طبیعی ست.
ف. ن

376 + 682

بسم الله

عربستان سعودی دارد کاری می کند که همه ی آن هایی که برای تحقیر لفظ ملخ خوار را استفاده می کردند، به او ایمان بیاورند. و امان از بی بصیرتی ما مردم که به تلنگری بندیم برای لغزیدن. حالا موج جدیدی شروع می شود از کوبیدن قوانین آزادمنشانه ی سیستم عربستان بر سر نظام ایران. و سیستم عربستان روز به روز من را از خودش ناامیدتر و به سرانجام وعده داده شده ی خداوند، امیدوارتر می کند. وعده ی خدا حق است. و سیستم عربستان برگشت پذیر نیست. و حکومت عربستان، لایق امانت داری نیست. و عربستان، شکست خواهد خورد.
توکلت علی الله

ف. ن

376 + 681

بسم الله

از خوب ها و خوبی های این روزها برایم، می تواند ثبت نام در وبینار خشت اول باشد که سخت مشتاقم جلسه را ببینم و استفاده کنم. کارآفرینی از برنامه های زیبا و شگفت انگیز زندگی من است که حتی با فکر کردن به آن، انرژی میگیرم و جدی تر به خوب زندگی کردن فکر میکنم. به اینکه هیچوقت شخصیتم را سرکوب نکنم و به ویژگی هایش احترام بگذارم. مثل ویژگی رهبری یک گروه که در من نهادینه شده. از آقای کاوش حسین تبار هم بسیار ممنونم که لطفشان را از مشتاقان عرصه ی کسب و کار دریغ نمی کنند.
ف. ن

376 + 680

بسم الله

در عاشورای امسال امام حسین علیه السلام، سرم گرمِ کارهای خوابگاه بود. و خدا میداند در نبرد زمان فرمانده، مشغول کدام دغدغه ی زمینی ام. آه از انسان بودنم.
ف. ن ۰ نظر

376 + 679

بسم الله

در فیلم "حقیقت" می گویند؛ بلاگرها به فلان مورد اشاره کرده اند. همین اشاره که یادم نمی آید خوب بود یا بد، باعث جذاب تر شدن ادامه فیلم شد. آن هم مسئله ای مانند رسواییِ نظامیِ یک رئیس جمهور. حالا ما، بلاگرهای ایرانی، چقدر قابلیت مسئله ساز بودن داریم؟ سوال و جوابمان کجاست؟ پیگیر بودنمان چه شد؟ هیچ. ما فقط از بلاگر بودن خاطرات روزانه و شعرهای عاشقانه را فهمیدیم. و ما، باز هم بد تقلیدکننده ای هستیم، و اشتباه برداشت کننده ای.
ف. ن ۰ نظر
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۴ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان