376 + 590

بسم الله

حمایت بازرگان از بنی صدر تا آخرین هفته های ریاست جمهوری وی، یعنی زمانی که تخلف های بنی صدر احراز شده بود، ادامه داشت. روزنامه میزان، ارگان نهضت آزادی در روز سوم خرداد 1360 از قول مهدی بازرگان چنین نوشت:
  • رئیس جمهور استعفا بدهد و برود؟ چرا برود؟ ده میلیون و نیم از مردم این مملکت که صاحبخانه اصلی هستند، به او رأی داده اند و ایشان آن آراء را امانت و مأموریتی از جانب ملت می داند. می گوید قسم خورده ام از قانون اساسی، حاکمیت و از حقوق ملت حراست نمایم.

عملکرد بازرگان در این مقطع در حدی از پشتیبانی از عوامل فتنه و در رأس آن ها بنی صدر قرار داشت که امام در ششم خرداد ماه با این شدت لحن، به وی پاسخ دادند:
  • شما به بن بست رسیدید. اشتباه می کنید. مملکت اسلام که به بن بست نمی رسد...دست بردارید از این فضولی ها. برای خدا کار کنید. برای خدا آرامش بگیرید. برای خدا دعوت به آرامش بکنید.

رازهای دهه شصت| 176-177
ف. ن

نظرات  (۰)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
حرفهایی عجیب درست
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان