معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 729

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ب.ظ
بسم الله

در مترو، به پریِ زاویه زیست و حریری به رنگ آبان گفتم خلاصه‌ی این دورهمی‌ها این شعر است؛ به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی‌ست.
خیلی حس‌ها و حرف‌ها دارم اما فقط می‌توانم بگویم خوشحالم. آرامم. حس کردم امروز را واقعا زندگی کردم. شکرا لله.

+ رعایت نیم‌فاصله. به یادِ جنابِ زلال. لب‌خند


ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.