معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 608

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۱۴ ب.ظ
بسم الله

به عنوان مثال حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری در خاطرات خود به تلخی از مشاهده استفاده آقای منتظری از الفاظ اهانت آلود و تحقیر آمیز، در ملاقات و گفت و گو با شهید آیت الله سید محمدباقر حکیم و در حضور گروهی از افسران ارتش یاد می کند:
آقای حکیم طبق معمول، در ابتدا عربی صحبت می کرد مگر این که به ایشان گفته می شد که فارسی صحبت کند. ایشان شروع کرد به عربی حرف زدن و یک دفعه آقای منتظری گفتند: فارسی حرف بزن.
البته این خیلی مهم نبود، بلکه گفتند: مرحوم والدتو، فارسی بلد بود.
و با این جمله ادامه داد: الولد الچموش یشبه بالابوش.
ایشان جانشین فرمانده کل قوا بود و جلوی آن همه افسر، آقای حکیم را با چنین اعتبار و شخصیتی این گونه خطاب کرد. وقتی این جمله را گفت بسیار شرمنده شدم و با خود گفتم: عجب قائم مقامی داریم، مملکت دست این بیفتد چه می شود.

رازهای دهه شصت| صفحه ی 252

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.