معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 587

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ
بسم الله

وسط دویدن، کم آورده بودم. در گوشم هندزفری بود و آهنگ لبیک پخش می شد. نمی خواستم قبل تمام شدن آهنگ کم بیاورم. نمی خواستم بایستم. پاهایم هنوز توان داشتند ولی تنبلی می کردند بیشتر به خودشان سخت بگیرند. نفس عمیق کشیدم. نفس عمیق کشیدن در حین دویدن یکی از سخت ترین کارهاست. به خودم گفتم من می توانم. باید این آهنگ تا آخر پخش شود بعد بایستم. موقعیتم خوب نبود. مکان دویدنم در خانه بود و باید دور خودم می چرخیدم به جای اینکه یک مسیر مستقیم را می دویدم. پاهایم به التماس افتاده بودند ولی باید آهنگ تمام می شد. گفتم من می توانم. بلند گفتم. پاهایم شنیدند. ادامه دادند. بالاخره آهنگ تمام شد. من هم ایستادم. آب خنکی که روی بدنت می ریزی بعد ورزش، از لذت بخش ترین جایزه های دنیاست. وقتی پوشه ی آهنگ ها را باز کردم و مدت زمان آهنگ لبیک را دیدم فهمیدم طفلی پاهایم. 4 دقیقه و 34 ثانیه. تمرین خوبی بود. برای شروع #نه به کاهلی خوب است. کاهلی بنده ی دنیا می کندت. فردوسی گفته است. خوب گفته است. که آزاده را کاهلی بنده کرد.

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.