376 + 726

بسم الله

اردیبهشت آمد.
برنامه اردیبهشتمان چه باشد؟
کارهای اردیبهشت گونه چیست؟
شاید، یک سلام دوباره به خودم.
به تمامِ خودم.
به همه ی خودی که نباید حتی در 31 فروردین جا بماند.
راستی 31 فروردین،
چه روز جالب و شادی شد.
جشن امضای کتاب شعرِ [پرواز 69 از شایان مصلح]
در خیابان انقلاب،
با جمعی از پرسپولیسی ها،
چه قدر خوش بودیم.

روزهای آرامش بخشمان بسیار.

| لب خند
ف. ن ۰ نظر

376 + 725

بسم الله

ببین که زخم تنم با نمک قوی تر شد




| بخشی از یک ترانه از کامل غلامی

وقتی خواندمش، ماندم. تا به حالایِ حالا، ندیده بودم چند کلمه بتواند اینقدر خوب و کامل و جامع، من را توصیف کند. به صفحه ی اینستاگرام کامل که رفتم و با این ترانه مواجه شدم، ماندم. وقتی خواندمش، ماندم. وقتی بهش فکر کردم، ماندم. اصلا نمی خواهم بال و پر بدهم به این شعر و از خودم بگویم. ناله کنم و ناله کنم و ناله. هرگز. فقط آمدم بگویم و بنویسم که عجیب این شاعرهای جوان خوب می گویند. چقدر خوشحالم که شاعر هم سن و سال خودم وجود دارد. من را بفهمد. تو را بفهمد. ما را بفهمد. همه ی شاعرها خوبند. از قدیم تا به حالا. اما سن مهم است. تجربه های مشترک مهمند. این بخش از ترانه هم خیلی مهم است. آنقدر که روی کاغذ نوشته و چسبانده شد به دیوار. وقتی می خوابم می بینمش. وقتی بیدار می شوم می بینمش. آنقدر به قوی تر شدنم فکر می کنم که دیگر جایی برای جولان دادن نمک ها نمی ماند. زخم هایم را دوست دارم. نمک ها اذیتم نمی کنند. راستی، وقتی این بخش از ترانه را خواندم، ماندم. فکر می کنم روزی که قرار است خودم را توضیح بدهم، دیگر نیاز نباشد شاهنامه بگویم برایش، همین کافی ست. همین تکه شعر کافیِ کافی ست.

| لب خند
ف. ن ۰ نظر

376 + 667

بسم الله

قرآن به صوت خویش فراوان شنیده ایم
خوش آنکه بشنویم ز حنجر بریده ها

پیمان طالبی
ف. ن ۰ نظر

376 + 659

بسم الله

دعایِ مادرم تأثیر کرده
مسیرِ زندگیم تغییر کرده


عجب شعری ست که این چنین در این ساعت از شب، من را می برد به هوایی که توصیفش نمیتوان کرد.

آهنگ رفیقم حسین | حامد زمانی و عبدالرضا هلالی
ف. ن ۰ نظر

376 + 609

بسم الله

دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید
نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را

عطار نیشابوری
ف. ن ۰ نظر

376 + 594

بسم الله

یکی مرد بود اندر آن روزگار


1. همین یک مصرع برایم حکم یک داستان بلند را دارد. عجیب. و کوتاه برای بیان کامل اتفاق هایی که این روزها در اطرافمان می بینیم.
ف. ن ۰ نظر

376 + 593

بسم الله

که فرزند بد گر شود نره شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست

شاهنامه فردوسی| جمشید| بخش 2

چو ابلیس پیوسته دید آن سخن
یکی بند بد را نو افگند بن
بدو گفت گر سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی

جمشید| بخش 3

1. بخش 3 داستان مارهای روی دوش ضحاک است. طریق ایجادش را نمی دانستم. جالب بود. در ادامه مطلب میگذارم. دوست داشتید بخوانید.
ف. ن ادامه مطلب ۰ نظر

376 + 583

بسم الله

کجا شیر مردان جنگ آورند
فروزنده ی لشکر و کشورند
کزیشان بود تخت شاهی به جای
وزیشان بود نام مردی به پای

چه گفت آن سخن گوی آزاده مرد
که آزاده را کاهلی بنده کرد

چه گفت آن سخن گوی با فر و هوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس


شاهنامه فردوسی| جمشید| بخش 1

ف. ن ۰ نظر

376 + 582

بسم الله

نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند


شاهنامه فردوسی| طهمورث
ف. ن ۰ نظر

376 + 579

بسم الله

ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد

شاهنامه فردوسی| هوشنگ | بخش 2

ف. ن ۰ نظر
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
تا نپژمرده‌ایم...
حرفهایی عجیب درست
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان