376 + 658

بسم الله

خداوندِ جانم، متشکرم. به خاطر اینکه تو خدایِ منی. لااله الّاالله. و من فقط سجده ی شکر به جای می آورم. نتایج آمد و من خوشحالم. خانواده ام خوشحالند. امید دارم که خداوند هم برایم خوشحال باشد. توکلت علی الله، برای باقیِ مسیر زندگی ام روی زمین. لب خند

ف. ن ۰ نظر

376 + 657

بسم الله

جستجو را دوست دارم.
فیلمهایش را هم.
دنیای آگاهی و خبر را دوست دارم.
فیلمهایش را هم.
مثل فیلم Truth، که امشب دوباره دارم نگاهی بهش می اندازم.
ف. ن ۰ نظر

376 + 620

بسم الله

فاطی‌عمه
ح‌سین ق‌دیانی: با گذشت ۱۴ سال از روز تلخ ۱۶ اسفند ۱۳۸۲ هنوز هم روزهای زیادی از سال، یاد «فاطی‌عمه» را در دلم زنده می‌کنم؛ من‌جمله همین امروز یعنی روز شهادت جوادالائمه علیه‌السلام! القصه! امامان آسمانی را تنها تا «امام رضا» بلد بودم بشمرم! البته ۲ امام آخر یعنی «امام حسن عسکری» و «امام زمان» را هم بلد بودم اما مشکلم با ۲ امام بعد از «حضرت ثامن‌الحجج» بود که همیشه قاطی می‌کردم کدام نهم هستند و کدام دهم! این مشکل را برای من، هیچ عزیزی نتوانست حل کند، الا «فاطی‌عمه»! نه که ایشان «معلم» بود، اساسا خیلی چیزها به ما می‌آموخت و جوری هم می‌آموخت که هرگز از یادت نرود! باورم هست اگر روزی، دچار «فراموشی کامل» شوم، باز هم این ۲ مورد را خوب خوب در ذهن داشته باشم که امام نهم «محمد بن علی» است؛ ملقب به «جواد» و امام دهم «علی بن محمد» معروف به «هادی»! چطور؟! روزی که «فاطی‌عمه» متوجه خنگی من در این‌باره شد، خیلی شیک و مجلسی، موضوع را الی‌الابد در ذهنم جاانداخت؛ «اول «حضرت محمد» است یا «حضرت علی»؟! این را که قشنگ بلدی لابد! خب! این‌جا هم همین است! بعد از «رضا» اول «محمد» است و بعد «علی»! پس امام نهم می‌شود «محمد بن علی» و امام دهم «علی بن محمد»! این از بحث ترتیب اسم ۲ امام نهم و دهم! حالا القاب این ۲ امام همام! کافی است ۲ اسم «محمدجواد» یا «محمدتقی» را همیشه در خاطر داشته باشی! هم «جواد» و هم «تقی» القاب امام نهم ما هستند! لذا ۲ لقب دیگر یعنی «هادی» و «نقی» مربوط می‌شود به امام دهم!»
خدا، اموات همه‌ی شما هم‌سنگران عزیز را رحمت کند! درس‌هایی که من از «فاطی‌عمه» آموختم اما خیلی بیش‌تر از این حرف‌ها بود! از افتادن به این صرافت که بروم رانندگی بیاموزم تا افتادن به این صرافت که سیاست را، که انقلابی‌گری را، که محبت و ان‌شاءالله معرفت حضرت آقا را، که آجرآجر «بیت رهبری» را، که قلم را، که نوشتن را، که خواندن حافظ و سعدی و خیام و عطار را، که پس‌انداز حقوق ماهیانه را، که حتی طریقه‌ی ست‌کردن کت و شلوار با پیراهن را، که خیلی چیزهای دیگر را از «فاطی‌عمه»ای آموختم که هم «خواهر شهید» بود، هم «هم‌سر شهید» بود، هم داغ اولاد ۳ ساله دیده بود و هم این‌که در روز تولدش و در حالی که ۳۷ سال بیش‌تر نداشت، برای همیشه از پیش ما رفت، بی‌آن‌که برای لحظه‌ای، از پیش ما برود! پس ابتدا برای امام نهم و دهم، صلواتی بفرستیم و بعد هم برای شادی روح عمه‌ای که نام مقدسش «فاطمه» بود؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

ف. ن ۰ نظر

376 + 595

بسم الله

قطعه ۲۶
خط سرخ خدمت
وطن امروز ۲۳ مرداد ۱۳۹۶
ح‌سین ق‌دیانی: «پیمودن راه شهدا» به چیست؟! به اینکه ذیل عکس «شهید محسن حججی» نوشته‌ای برآمده از دل بنویسیم و خلاص؟! به اینکه معتقد باشیم امنیت این سالیان ایران عزیز، مدیون رزمندگان مدافع حریم امن و امان کشور است و خلاص؟! به اینکه تصاویر مجاهدان جبهه برون‌مرزی را مدام در فضای مجازی لایک کنیم و خلاص؟! به اینکه زیر عکس جگرگوشه شهید پاسدار امنیت «الهی فدای تنهایی این روزهایت» بنویسیم و خلاص؟! به اینکه بعد از شنیدن ماجرای شهادت شیربچه‌های سپاه قدس، نم اشکی بریزیم و خون‌ دلی بخوریم و خلاص؟! به اینکه در جواب فلان تیله‌باز، برگردیم بگوییم «اگر همین شهدای مدافع حرم نبودند، ناظر بر چشم طمع داعش به خاک وطن، ما هم وضعی مثل اغلب کشورهای منطقه داشتیم» و خلاص؟! به اینکه رفع شبهه کنیم که «اگر امثال محسن حججی‌ها نبودند، ما باید به‌جای جنگیدن در تدمر و سامرا و حلب و خان‌طومان، در ایلام و کرمانشاه و همین تهران، با تکفیری‌ها می‌جنگیدیم» و خلاص؟! به اینکه بعد از مشاهده واکنش انقلابی خانواده شهدای مدافع حرم، تأییدی به نشانه تشکر بفرستیم و خلاص؟! به اینکه از خدا برای همسر و فرزندان شهید مظلوم مدافع حرم «محمد بلباسی» اجر و صبر بخواهیم و خلاص؟! به اینکه در توصیف نگاه نافذ و سر نترس شهید «محسن حججی» جملاتی گیرم ادبی بیافرینیم وخلاص؟! به اینکه هشتگ «انتقام سخت» بسازیم و خلاص؟! به اینکه حاج‌قاسم و دلاورمردان بی‌ادعا را در کارهای ریز و درشت فرهنگی، تنها نگذاریم و خلاص؟! قدر مسلم، همه این اعلام وفاداری‌ها و همه این تجدید بیعت‌ها، اگر از سر «اخلاص» باشد، هم اعمالی ثواب است و هم افعالی صواب؛ که الحمدلله جز عده‌ای قلیل، عمل و فعل آحاد ملت، بر مدار همین قدردانی‌ها بوده لیکن به جد بر این باورم «پیمودن راه شهدا» تنها به این چیزها نیست! این چیزها، عمدتا در قیاس با وقاحت روزنامه زنجیره‌ای که رنگ لوگوی خود را با پرچم قاتلین محسن حججی ست می‌کند و فردای شهادت سردار سپاه قدس، تیتر می‌زند «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد» خود را ثواب‌تر و صواب‌تر نشان می‌دهند ولی «راه شهدا را پیمودن» گزاره‌هایی اساسی‌تر و مابه‌ازاهایی اصل‌کاری‌تر می‌طلبد! ور نروم با قلم! مخلص کلام اینکه «پیمودن راه شهدا» محقق نمی‌شود الا آنکه من نویسنده و شمای خواننده، به هر کاری مشغول هستیم، آن کار را به احسن وجه انجام دهیم! لذا وزیر محترم امور خارجه بسی بیش از انتشار یک پست اینستاگرامی خوب، با اتخاذ یک دیپلماسی قوی، رهرو راه شهدا می‌شود! بلاشک دست فرمان «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» یا «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» که تنها و تنها به جری‌تر کردن دشمن در زیاده‌خواهی‌ها منتهی می‌شود و آخر و عاقبت مذاکرات را به همه جا می‌رساند الا به هدف اول و آخر آن یعنی «لغو تحریم‌ها» کیلومترها با راه شهدا فاصله دارد! سوزنی به خودم بزنم! من روزنامه‌نگار اگر در کارم اهل سستی و تنبلی باشم و مطالب را بی‌آنکه مزه‌مزه کنم بنویسم و نه به صریح‌نویسی توجه داشته باشم، نه به صحیح‌نویسی، هزاری هم از شهدای مدافع حرم بنویسم، باز از آنجا که کار خود را درست انجام نداده‌ام، نمی‌توانم مدعی «پیمودن راه شهدا» ‌باشم! از ویراستار و صفحه‌آرا و دبیرگروه و سردبیر که جملگی مجاوران شغلی راقم این سطور هستند تا تو خواننده عزیز که دانشجویی، که دانش‌آموزی، که کارگری، که کارمندی، که خانه‌داری، ‌که جز خانه‌داری، کار دیگری هم داری، که وزیری، که وکیلی، که رئیس‌جمهوری، که رئیس مجلسی، که رئیس سازمان انرژی اتمی هستی، که فوتبالیستی هستی که برایت خروار خروار از همان پول بیت‌المالی هزینه شده که می‌شد آن را خرج ساخت ورزشگاه‌هایی جز ورزشگاه‌های ساخته‌شده کرد، که امام جماعت مسجدی، که پزشکی، که استادی، که هنرمندی، که سرمایه‌داری؛ همه و همه باید کارمان را به بهترین نحو و در نهایت وجدان کاری انجام دهیم و الا بلوف محض است که ناظر بر ۴ تا جمله، مدعی شویم راه شهدا را پیموده‌ایم! قطع به یقین، سر «محسن حججی» از بدن خود جدا نشد که من روزنامه‌نگار، از کار خود بزنم! شاید شما هم در وصف شهید سربلند این روزها، شنیده باشید که این شهید حتی لباس رزم خود را هم با پول خودش خرید و از لباس سپاه قدس استفاده نکرد! چرا؟! توضیح را از زبان خود «محسن حججی» بشنوید: «شاید برای رزمنده‌ای، لباس کم بیاید؛ لذا من که می‌توانم،‌ خودم جامه جهادم را می‌خرم!» حال فرض کنید نماینده مجلسی که اندک اهتمامی به مبارزه با فساد و تبعیض ندارد و حتی بر فیش نجومی مدیران دردانه، ماله‌های توجیه می‌کشد، چپ برود، راست بیاید، بگوید: محسن حججی؛ آیا در مقام عمل هم، می‌تواند مدعی باشد که رهرو راه شهید سرجدای وطن است؟! البته بله!
اگر حد ما این قدر نازل است که ضمن قیاس مواضع خود با مواضع بعضی تیله‌بازها، قیافه حق به جانب بگیریم و با این حق‌روی‌های لفظی، رهروی راه سرخ شهدا را تمام شده بپنداریم، هبذا! جا دارد خوش‌خوشان‌مان شود لیکن حد خود را اگر بالا فرض کنیم، آن‌وقت حتی برای یک نگاه خود هم «محاسبه» کنار می‌گذاریم! بگذار سخن به وضوح بیشتر بگویم؛ «چشم» همان نعمتی است که خداوند منان، هم به «محسن حججی» اعطا کرده، هم به شماری از مجلس‌نشینان، اما «تصویر غیرت» کجا و «سلفی حقارت» کجا؟! من، این مهم را که «شهید محسن حججی» از بچه‌های پای کار اردوهای جهادی بود، استعاره‌ای بس مهم می‌دانم از اینکه چند باره تکرار کنم «رهروی راه شهدا» به خدمت بیشتر است و کار جهادی‌تر! و به اینکه از رئیس‌جمهوری تا جمهوری که من و شما باشیم، کارمان را درست انجام دهیم! چه نام نهادند «رهبر انقلاب» بر پیشانی امسال؟! آیا جز «اقتصاد مقاومتی؛ تولید و اشتغال»؟! گمانم اگر دولت و مجلس در این باره کم‌‌کاری کنند، هیچ فایده‌ای نداشته باشد اظهارات‌شان در باب قدردانی از شهدا! که شهید نشسته بر کرانه ازلی و ابدی وجود که هم «زنده» است و هم «عند ربهم یرزقون» چه احتیاج دارد به دل‌نوشت حقیر محقری چون نگارنده این خطوط! نیک اگر بنگریم، قصه این است؛ ما با سخن گفتن از شهدا، اعتبار و آبرو برای خود کسب می‌کنیم، نه وجهه برای اصحاب آسمان! «محسن حججی» همان شهید والامقامی است که قبل از «جهاد» ابتدا در «اردوهای جهادی» جنم خود را نشان داد! هیهات! خدا بی‌خود «شهد شیرین شهادت» را به احدی نمی‌چشاند! که برای «جؤن» شدن و «خادم‌المهدی» شدن، اول باید آستین خدمت را بالا زد! اگر «محسن حججی» کار خود را و آن هم تا لحظه آخر، آنقدر درست انجام داد که مایه مباهات و فخر هر ایرانی آزاده‌ای شد، بر من و شما فرض است که به هر کاری مشغولیم، کارمان را درست انجام دهیم! سئوالی و عرضم تمام! هیچ آیا کارمان را درست انجام می‌دهیم؟! جوابی و عرضم تمام‌تر! اگر نه، بی‌خود خود را رهرو راه شهدایی فرض نکنیم که حتی در آستانه سرباختن پیش محبوب، باز هم کار خود را درست و دقیق و تمام و کمال انجام دادند و آن تمثال غرور‌آفرین را آفریدند!


@ghete26

ف. ن ۰ نظر
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان