376 + 682

بسم الله

عربستان سعودی دارد کاری می کند که همه ی آن هایی که برای تحقیر لفظ ملخ خوار را استفاده می کردند، به او ایمان بیاورند. و امان از بی بصیرتی ما مردم که به تلنگری بندیم برای لغزیدن. حالا موج جدیدی شروع می شود از کوبیدن قوانین آزادمنشانه ی سیستم عربستان بر سر نظام ایران. و سیستم عربستان روز به روز من را از خودش ناامیدتر و به سرانجام وعده داده شده ی خداوند، امیدوارتر می کند. وعده ی خدا حق است. و سیستم عربستان برگشت پذیر نیست. و حکومت عربستان، لایق امانت داری نیست. و عربستان، شکست خواهد خورد.
توکلت علی الله

ف. ن

376 + 658

بسم الله

خداوندِ جانم، متشکرم. به خاطر اینکه تو خدایِ منی. لااله الّاالله. و من فقط سجده ی شکر به جای می آورم. نتایج آمد و من خوشحالم. خانواده ام خوشحالند. امید دارم که خداوند هم برایم خوشحال باشد. توکلت علی الله، برای باقیِ مسیر زندگی ام روی زمین. لب خند

ف. ن ۰ نظر

376 + 657

بسم الله

جستجو را دوست دارم.
فیلمهایش را هم.
دنیای آگاهی و خبر را دوست دارم.
فیلمهایش را هم.
مثل فیلم Truth، که امشب دوباره دارم نگاهی بهش می اندازم.
ف. ن ۰ نظر

376 + 653

بسم الله

هیچوقت مسئله ای به نام کنکور، برایم مهم نبود. نمی خواستم مهمش کنم. که اگر می کردم باید در این چهار سال، اتفاق می افتاد. مهمش نکردم و راحت از کنارش گذشتم. چون نمی دانستم از آن چه می خواهم. در حالایِ حالایِ خودم، اگر غوغای درونم را توان خاموشی ندارم، نه برای کنکور است، نه برای مهم شدن مسئله ای به نام کنکور، نه برای حرف آدمها، و نه برای خودم، که فقط برای مهم ترین علت زندگی کردنم است. نمی خواهم پشت این معـ ـبر بمانم. من برای عبور آمده ام. برای عبور خلق شده ام. برای عبور زندگی می کنم. من مأمور شده ام به عبور از معـ ـبرها. حالا این انتظاری که پایانش را در دست خود نمی بینم، دارد جنگ داخلی به راه می اندازد. با خویش، با آدمها، با اشیاء، با زمان. با هر آنچه که جلوی راهم سبز شود. جنگ داخلی ام عواقب دارد. مثل تصمیم به خانه نشینی تا اینکه ببینم پشت این معـ ـبر چه خبر است. نمی خواهم فامیل را ببینم. دوستانم را ببینم. به کتابخانه بروم و تردید داشته باشم که چند کتاب مورد نظرم را بردارم یا برندارم. حتی با دنیای اینترنت هم کمی قهر کنم. کمی دوری. کمی خلوت. اما این اضطرابِ مزمن، نه اینکه خودِ مرگ، بلکه مانند مرگ است. هر چه از آن دوری کنی، بیشتر به تو نزدیک می شود. آسایشی نمی یابم. تا لحظه ی عبور. تا لحظه ی عبور.

توکلت علی الله

ف. ن ۰ نظر

376 + 652

بسم الله

به خواهرم می گفتم همه ی زندگی ام این روزها شده نوش جان کردن استرس. استرس برای نتایج کنکور سراسری، استرس برای بازی فوتبال پرسپولیس و الاهلی. امید دارم که آخر قصه ی کنکور هم مثل بازی فوتبال، پر از جیغ و شادی باشد برای همه مان. همه ی کنکور داده هایِ منتظرِ مضطرب این روزها.
ف. ن ۰ نظر
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۲ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
تا نپژمرده‌ایم...
حرفهایی عجیب درست
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان