معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 678

شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۶ ق.ظ
بسم الله

گاهی می شود که دلت پر از حرف است و حتی چند کلمه ای از آن، بیرون میریزد اما کسی را پیدا نمیکنی صاف و مستقیم کلمه ها را کفِ دستش بگذاری‌. گاهی روزها این حال و احوال سراغت می آید و گاهی شب ها. و امان از شب ها‌. اصلا امام حسین علیه السلام را هم با تعداد اندکی یار، در شب تنها گذاشتند. چه راز خوفناکی دارد، شب. عجیب است، شب. غریب است، شب؟ نه غریبی در، شب. غریب و دستت از همه جا کوتاه. اما چه سخن ناروایی. عباس ابن علی حتی در روز هم دستش از همه جا کوتاه شد. چه غریبانه وقتی ست این شب و روز، به خصوص که عطر محرم الحرام بگیرند.
۹۶/۰۷/۰۸
ف. ن

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.