معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 632

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ق.ظ
بسم الله

روح الله رضوی:
امشب یادی از #شهدای_منی شد در مراسمی که خانواده‌های حاضر در حج‌شان هم بودند؛ در خیمه‌ی ستاد ایرانی‌ها و من هم پرسان پرسان خیمه را یافتم و رفتم.

مراسم خوب بود و آخر هم، برسم چنین مراسماتی، مداحی خوش‌صدا دقایقی ذکر مصیبت کرد تا جاییکه سخن از عطش شهدای منا شد و مداح بزرگوار ناخودآگاه نقل به مضمون گفت که تا ذکر عطش می‌آید #شیعه دل‌ش یاد کربلا می‌افتد؛ و من هم ناخودآگاه ذهنم فلاش‌بک زد به حدود یک ماه قبل و دیداری که با جمعی از علمای #اهل_سنت کشمیر داشتم و جوان عالم فرهیخته‌ای در میان‌شان که با عتاب رو به ما می‌گفت: اینقدر نگویید ائمه‌ی شیعه ائمه‌ی شیعه، ائمه‌ی اثنا عشری را ما نیز قبول داریم.

حالا در میانه‌ی منا، جاییکه در همان خیمه ایرانی‌ها، حجاج اهل سنت نیز حضور داشتند، چرا باید خیال کنیم که با نام و یاد عطش، فقط شیعه به یاد کربلا می‌افتد؟ چرا؟

#حج
#جهان_وطن 
@RoohullahRazavi

۹۶/۰۶/۱۲

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.