معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نادر خان ابراهیمی» ثبت شده است

بسم الله


کاش، این آرزو نبود.

کاش، این آرزو به دل نمی ماند.

کاش، این آرزویِ به دل مانده، اینقدر سوزناک نبود.

مردِ خوش قلمِ عصرِ بد قلمی ها،

مردِ عاشقِ عصرِ خیانت ها،

مردِ خوش فکرِ عصرِ روشن فکری ها،

مردِ عزیز،

مردِ محترم،

مردِ دوست داشتنی،

نادر خانِ ابراهیمی،

دیدنت،

کاش، آرزو نمی شد.

کاش، ۱۰ سال دیگر صبر می کردی برای رفتن، تا می دیدمت. برایم صحبت می کردی. در صفحه ی اول یک عاشقانه یِ آرامت، برایم دست خطی می نوشتی، مثلا؛ همیشه بنویس و بجنگ دختر جان.

دیروز به دنیا آمدی و دو ماه دیگر می روی، اما سالهای بین این دو ماه، عجب زندگی عجیب و خوش طعم و رایحه و رنگی داشتی. نصیب ما نیز. مبارزه و عشق. مبارزه و عشق. مبارزه و عشق.


شعر ماندگار و زیبایِ سفر برای وطن از نادر خان ابراهیمی

با صدای محمد نوری هم که حتما شنیده اید.

#یک_عاشقانه_آرام_از_طرف_شاگرد_برای_استادش


۱۵ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۳۹
ف. ن
بسم الله

من اگر به جبهه نرفته بودم، دیگر سرم رو بلند نمی کردم و دیگر چیزی نمینوشتم. چون فکر می کردم اگر یک روشن فکر در یک لحظه ی تاریخی، در مرکز خطر قرار نگیره این هیچی نیست. این دیگه حق نداره حرف بزنه. حق نداره اظهار نظر بکنه. تو نبودی اونجا، و چی میگی؟


حرف های نادر خان ابراهیمی
در مستند بار دیگر مردی که دوست می داشتیم
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۵۷
ف. ن