376 + 686

بسم الله

بعد دیدنِ فیلم مَلی و راه های نرفته اش، همه اش با خودم می گویم؛ حواسم به کودکم باشد. حواسم به کودکم باشد. از ریشه باید شروع کرد. پدر و مادرهای حالا، و آن هایی که در شرف پدر و مادر شدن هستید و آن هایی، که هنوز تا به ازدواج و فرزنددار شدنتان راه باقی ست، لطفاً حواستان را جمع کنید. جمعِ این ریشه های کوچک که خداوند در دامانتان می گذارد. قسم به شب، که تاریک شدنِ روح بچه هایمان، از زمان ریشه بودنشان شروع می شود. بچگی شان را محکم بچسبید. به محبت و متعادل بودن روح شما، نیاز دارند. متعادل بودن. و باز هم می گویم متعادل بودن.
ف. ن

376 + 683

بسم الله

بغض داشتن من بعد دیدن انیمیشن your name کاملا طبیعی ست.
ف. ن

376 + 657

بسم الله

جستجو را دوست دارم.
فیلمهایش را هم.
دنیای آگاهی و خبر را دوست دارم.
فیلمهایش را هم.
مثل فیلم Truth، که امشب دوباره دارم نگاهی بهش می اندازم.
ف. ن ۰ نظر

376 + 610

بسم الله

این درد نیست که مردم رو درهم میشکنه،
بلکه ترسه...
ترس قبل از درد،
ترس اینکه این درد چه چیزی رو به همراه داره.
ترس اینکه بعدش چی میشه.


سریال Arrow
فصل 5
قسمت 5
از زبان توبایس چرچ

ف. ن ۰ نظر

376 + 604

بسم الله


ممنون که تشریف آوردین
با تمام مشکلاتی که شهرمون داره
فکر می کنم منصفانه باشه که بپرسین
چرا باید هزینه و زمان رو صرف
بزرگداشت کسی بکنیم
چرا باید دستور ساخت یک مجسمه رو بدیم
و برای نشون دادنش به مردم یه مراسم ترتیب بدیم
مطمئناً میتونستیم
اون منابع رو به اهداف بهتری اختصاص بدیم
ولی من به شخصه، فکر می کنم هیچ هدفی بهتر از
یادآوریِ این موضوع
که وقتی با هم متحد باشیم
چه کاری از دستمون برمیاد، نیست
یادآوریِ افرادی که برای محافظت
از خونه مون نهایتِ فداکاری رو انجام دادن
و یادآوریِ این موضوع که مادامی که
روحشون رو در قلب هامون نگه داریم
همیشه روزهای بهتری در پیش خواهد بود
و همونجوری که اون ما رو به خاطر داره
بیایین ما هم همیشه اونو به خاطر داشته باشیم
خانم ها و آقایون
لورل لنس
قناری سیاه


سخنرانی الیور کوئین در مراسم بزرگداشت یکی از قهرمان های شهرشان
سریال Arrow


ف. ن ۰ نظر

376 + 603

بسم الله

فصل چهارم سریال Arrow هم تمام شد. اول با خودم گفتم فصل پنجمش را هفته ی بعد شروع کنم اما گمان نمیکنم صبور باشم. چرا این سریال را پیگیرم؟ نداریم. خودمان نداریم. قهرمان داریم. تصویرش پیدا نیست. حرکتش پیدا نیست. چقدر به تصاویر شهدایمان زل بزنیم؟ چقدر به یک فایل صوتی باقی مانده از آن ها گوش بدهیم؟ چند بار چند روایت از کارهایشان را بخوانیم؟ نداریم. قهرمان داریم، پهلوان داریم، تصویرش پیدا نیست. نمی بینیم مثل ما عاشق شود و در وصالش سختی بکشد. نمی بینیم مثل ما در حل یک مسئله شکست بخورد و دوباره ادامه دهد. نمی بینیم چطور از خانواده اش حمایت می کند. نمی بینیم چطور همسرش را در آغوش می گیرد و می بوسد. نمی بینیم فرزندانش چطور با لالاییِ او خوابیدند. خنده هایش را نمی بینیم. خسته شدن هایش را نمی بینیم. عرق خستگی از کارش را نمی بینیم. ایمانش را نمی بینیم. امیدش را نمی بینیم. وفاداری به عهدش را نمی بینیم. نداریم. خودمان نداریم. قهرمان داریم، پهلوان داریم، تصویرش اما، پیدا نیست. من قهرمان ها را دوست دارم. قهرمان بودن را دوست دارم. من دنیایِ قهرمان بازی ها را دوست دارم. من زندگیِ پر از فراز و نشیب برای رسیدن به هدف را دوست دارم. اما چند تا روایت تصویریِ به روز، از قهرمان هایمان داریم؟ چند تا داریم که نشان بدهد آن ها هم مثل ما بودند. مثل ما گاهی یادشان می رفت از مادرشان برای درست کردن ناهار تشکر کنند. مثل ما گاهی برای نماز صبح خواب می ماندند. مثل ما گاهی شک می کردند. گاهی می ایستادند. می نشستند. نفس تازه می کردند. بعد بلند می شدند. نشان بدهد آن ها همیشه سرحال و محکم و بی گناه نبودند. نشان بدهد آن ها همیشه تصمیم های درست نمی گرفتند. نشان بدهد آن ها همیشه به فکر همیشگی شدن نبودند. آن ها هم عشق داشتند. به کتاب. به دفتر. به قلم. به غذاهای خوشمزه. به چای. به خواب پنج دقیقه ای. به تفریح. به بازی. به تماشای فوتبال. به پیامک فرستادن برای دوستانشان. به سر به سر گذاشتن همسرشان. به فیلم. به موسیقی. به مسابقه. به بحث. به گفتگو. به تحقیق. به خودشان.
فصل چهارم سریال Arrow هم تمام شد. فکر می کنم دلم بخواهد همین امشب قسمت اول فصل پنجم را ببینم. سبک زندگی شان مثل ما نیست. دینشان مثل ما نیست. خیلی کارهایشان درست نیست. حتی شاید به ما حرف های ناخوب هم در فیلمهایشان بزنند. اما یک کار خوب می کنند. نمی گذارند من حس مبارزه را از دست بدهم. من همانجا بودم. مشکی پوشیده و گوشه ی قبرستان ایستاده بودم و به مراسم تدفین لورل نگاه می کردم. چقدر دیشب گریه کردم. نه بخاطر یک مرگ نمایشی در یک سریال خارجی. بلکه بخاطر مرگ یک قهرمان. یک زن، که سعی داشت دنیا را جای خوب کند. یک وکیل که همیشه مدافع حق آدم های خوب بود.
فصل چهارم سریال Arrow هم تمام شد. کی قرار است فصل چهارم سریال قهرمان های خودمان را تمام کنم؟

شرمنده یِ تاریخیم،

ما متأسف های تنبل.


ف. ن ۰ نظر

376 + 601

بسم الله




حال زندگی وقتی خوب است که کسانی که دوستشان داریم و دوستمان دارند، در زمان های درست و حساس، حرفهایی به ما بگویند که لازم است بشنویم. حال زندگی وقتی خوب است که حتی اگر از هر نظر بهتر از دیگران بودیم، باز هم آدم های مهم زندگی مان، به ما توجه کنند و حواسشان جمعِ لحظه های سخت زندگی مان باشد و مواظب تصمیم هایمان باشند. حال زندگی وقتی خوب است که وقتی حرفهای درست شنیدیم حتی اگر به مذاقمان خوش نیامد، باز هم تشکر کنیم. حال زندگی وقتی خوب است که سعادت زندگی همدیگر را فراموش نکنیم. سعادت زندگی هایمان.

ف. ن ۰ نظر
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان