معـ ـبر

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روشن فکر بودن» ثبت شده است

376 + 631

يكشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۵۷ ق.ظ
بسم الله

من اگر به جبهه نرفته بودم، دیگر سرم رو بلند نمی کردم و دیگر چیزی نمینوشتم. چون فکر می کردم اگر یک روشن فکر در یک لحظه ی تاریخی، در مرکز خطر قرار نگیره این هیچی نیست. این دیگه حق نداره حرف بزنه. حق نداره اظهار نظر بکنه. تو نبودی اونجا، و چی میگی؟


حرف های نادر خان ابراهیمی
در مستند بار دیگر مردی که دوست می داشتیم
  • ف. ن