معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 778

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۱۶ ق.ظ

بسم الله


در زندگی‌ام تا به این سن نتوانسته‌ام الکی از کسی یا چیزی تعریف کنم. اگر در زمان پادشاهان باستان بودم و می‌گفتند کلامی در وصف و مدح پادشاه بگو تا زنده بمانی می‌گفتم این چشم و زبان و دست و پا برای شما. هر کاری می‌خواهید بکنید. از من این ادا و اطوارها بیرون نمی‌آید. چاپلوسی بلد نیستم که اگر بلد بودم با آموزشگاه زبان شهرم فسخ قرارداد نمی‌کردم در ماه اول. حتی وقتی یک ماه بدون حقوق هم باید آنجا می‌ماندم تا قرارداد فسخ شود. اگر بلد بودم من را دختری مغرور نمی‌دیدند. اگر بلد بودم شوهرخواهرم از من بدش نمی‌آمد و کنایه بارم نمی‌کرد. اگر بلد بودم پول درآوردن اینقدر برایم سخت نمی‌شد. اگر بلد بودم مادرم به اینکه من کم حرف و سرد هستم و سطح روابط اجتماعی‌ام پایین است گیر نمی‌داد. اگر بلد بودم دوستان مدرسه‌ام را بیشتر می‌دیدم و حرف می‌زدم. اگر بلد بودم می‌گذاشتم کلماتی را که برایت نوشته‌ام بخوانی نه اینکه همه را حذف یا پنهان و یا با آب خنک نیمه‌شبانه‌ام قورت دهم. اگر بلد بودم اتاق تاریک و دهان بسته و هندزفری را بیشتر از هر چیزی دوست نمی‌داشتم. اگر بلد بودم ...

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.