معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 716

چهارشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۰۷ ق.ظ
بسم الله

دیشب  یادم رفت حرفامو از روی این پل لعنتی جمع کنم.
ذهنه دیگه...گاهی وقتا با خودش حرف میزنه..
تو هم که نبودی باهاش حرف بزنم...
فقط یادمه توی اون شب سرد پشت سر هم دود میشدم...
فکر کنم این منم که هرشب به آلودگی های تهران اضافه میکنم...
راستش رو بخوای برام مهم نیست کجا نفس میکشم..چرا نفس میکشم...وقتی هوایی وجود نداره...
برای من هوا یعنی تو..
داستان هرشب من همیشه یه جاییش میلنگه...همون جایی که میرسه به بودن تو..و تو نیستی...

از Rain
هم اتاقی خوابگاه
۹۷/۰۱/۲۲
ف. ن

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.