معـ ـبر

#جهان_وطن

معـ ـبر

#جهان_وطن

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 696

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۰۴ ق.ظ
بسم الله

روزهایی می آید که انگار کن در هوا سم ریخته اند. مسموم میشوی و گیج. گیج میشوی و مبهوت. مبهوت حالی که نمیدانی چرا. شاید هم مبهوت چراییِ حالی که دوستش داری و نداری. شاید هم مبهوت دوست داشتنی که اصلا قواعدش در سرت تنظیم نیست و هیچ در  هیچ از آن سردرنمی آوری‌. خلاصه ی کلام گیجِ حالی میشوی که فقط یک نفر میفهمدت و اصلا گیج تر میشوی چون فقط یک نفر میفهمدت. چرا؟ چرا در این دنیا حالی باید باشد که فقط یک نفر بفهمدت؟ اینقدر جفت و تک و تنها و خلوت آلود و تنگ و رازگونه و مُهر و موم شده! اینقدر عجیب و دست نیافتنی! یعنی واقعا اینقدر دلپذیرِ تلخ مزه؟ لابد همینقدر خب‌. خداست دیگر. دلش خواست دو نفری بسازد و بیاورد روی زمین تا غایتِ زیبایی موجود در کهکشان ها را معنا کنند. همین عشق و دلتنگیِ در پسِ عشق را‌. همین عشق و گیجیِ لحظه های خواستن و نرسیدن را‌. همین عشق و لب خند پس از رسیدن را.
السلام علیک ایها الهمدم
۹۶/۱۱/۱۱
ف. ن

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.