معـ ـبر

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 617

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۴ ق.ظ
بسم الله

 
از خداوند متشکرم. کانال چهار حرفیِ 5 هزار ساله، اگر چه طفل شیرخواره ای بیش نیست، اما از خودش این توانایی را نشان داد که می تواند کارساز باشد. می تواند راهی باز کند برای بیشتر کتاب خواندنمان. بهتر کتاب خواندنمان. سر شلوغیِ کتابدارهایمان. پر رونقیِ کتابخانه هایمان. حتی راهی باز کند برای کتاب هدیه دادن هایمان. مثل امشب، که یکی از دوستانم به واسطه ی عضو شدن در کانال، از متن کتابی خوشش آمد و گفت می خواهم بخوانمش و کدام کتابخانه دارند؟ و من چون حدس می زدم کتابخانه ی شهر نداشته باشد و خودم داشتم، گفتم من دارم و به تو می دهم بخوانی. حالا فکر می کنم هدیه دادن آن کتاب، می تواند زکاتِ این اتفاق قشنگ باشد. این خیر. این شادی. این کارِ کوچک فرهنگی. این قدم اول. این عشق. این سازندگی. این لب خند. از خداوند متشکرم و از شما همراهان وبلاگی، می خواهم با حمایتتان از کانال و معرفی آن در وبلاگتان، همدیگر را بیشتر به کتاب خواندن علاقه مند کنیم.

"مشکل‌تر از کتاب نوشتن، رساندن کتاب به چشم و ذهن مخاطب است؛ این خیلی مهم است. این هنر و دقّت لازم دارد، ظرافتهایی دارد که بایستی بتوانید اینها را وارد ذهن اینها بکنید. ۱۳۹۵/۰۹/۱۵ "
آیت الله سیدعلی خامنه ای
بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهارهزار شهید استان گلستان

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.