376 + 617

بسم الله

 
از خداوند متشکرم. کانال چهار حرفیِ 5 هزار ساله، اگر چه طفل شیرخواره ای بیش نیست، اما از خودش این توانایی را نشان داد که می تواند کارساز باشد. می تواند راهی باز کند برای بیشتر کتاب خواندنمان. بهتر کتاب خواندنمان. سر شلوغیِ کتابدارهایمان. پر رونقیِ کتابخانه هایمان. حتی راهی باز کند برای کتاب هدیه دادن هایمان. مثل امشب، که یکی از دوستانم به واسطه ی عضو شدن در کانال، از متن کتابی خوشش آمد و گفت می خواهم بخوانمش و کدام کتابخانه دارند؟ و من چون حدس می زدم کتابخانه ی شهر نداشته باشد و خودم داشتم، گفتم من دارم و به تو می دهم بخوانی. حالا فکر می کنم هدیه دادن آن کتاب، می تواند زکاتِ این اتفاق قشنگ باشد. این خیر. این شادی. این کارِ کوچک فرهنگی. این قدم اول. این عشق. این سازندگی. این لب خند. از خداوند متشکرم و از شما همراهان وبلاگی، می خواهم با حمایتتان از کانال و معرفی آن در وبلاگتان، همدیگر را بیشتر به کتاب خواندن علاقه مند کنیم.

"مشکل‌تر از کتاب نوشتن، رساندن کتاب به چشم و ذهن مخاطب است؛ این خیلی مهم است. این هنر و دقّت لازم دارد، ظرافتهایی دارد که بایستی بتوانید اینها را وارد ذهن اینها بکنید. ۱۳۹۵/۰۹/۱۵ "
آیت الله سیدعلی خامنه ای
بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت چهارهزار شهید استان گلستان
ف. ن

نظرات  (۰)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان