معـ ـبر

سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.

376 + 618

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۴ ب.ظ
بسم الله

روز دوم کاریِ کانال، دستم به لیوان چای شیرین خورد و روی موس کامپیوتر ریخت. نمی دانم باید فاتحه ی موس را بخوانم یا درست می شود. حالا که خراب شده و نمی توانم با کامپیوتر کار کنم. روز دوم کاریِ کانال، کتابخانه شهر بسته بود و نشد بروم برای کانال محتوا تولید کنم. اما ما تازه راه افتاده ایم. و قرار نیست بنشینیم. به امید جهاندارِ عزیزمان. به امید لطفش. کانال چهار حرفیِ ۵ هزار ساله، به امید خدا و حمایت دوستان، هیچ وقت خسته نمی شود.

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.