376 + 585

بسم الله

کشف کودتا حاصل پشیمانی یکی از عوامل آن و اطلاع رسانی شبانه وی به آیت الله خامنه ای و به دنبال آن پی گیری موضوع از سوی اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای حزب اللهی ارتش، کمیته انقلاب اسلامی و دادستانی انقلاب ارتش بود، اما بنی صدر در آن زمان پیروزمندانه از کشف این کودتا سخن به میان آورد تا افتخار آن را به نام خود ثبت کند،...

رازهای دهه شصت| صفحه ی 167

فضاسازی علیه اسلام گرایان، اتحاد نانوشته ای را بین بنی صدر و گروه های چپ گرا و راست گرا ایجاد کرده بود. چگونه می توان پذیرفت کسی که فرماندهی جنگ خونین و نابرابری را با یک دشمن تا دندان مسلح بر عهده دارد، یک ماه پس از سقوط بخش اعظم شهر استراتژیک خرمشهر، با تبلیغات دروغین گروه های افراطی درباره وجود شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی همراه شود، آن هم تنها به این سبب که در رأس دستگاه قضایی افرادی مثل شهید بهشتی، شهید قدوسی و ...قرار داشتند؟

رازهای دهه شصت| صفحه ی 169
ف. ن

نظرات  (۰)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
سوگند به مَعبر،
که زمین است. و منِ انسان، مأمور عبور از خطرهای آن.

و سوگند به پنجره یِ چوبـی،
آن هنگام که به سویِ خنده هایِ کودکانه باز می شود.


فصل اولِ زندگیِ من روی زمین، تمام شد.
فصلِ اول، بیست و نه ژوئن بود.
فصلِ اول، شناختنِ آغاز بود.

حالا، فصل دوم شروع شده است.
فصلِ دوم، طیِ مسیر است. مسیری به سمتِ خطر، برای گذشتن از خطر. مسیری به سمتِ باز کردنِ معبر، برای عبور از معبر. مسیری به سمتِ پنجره یِ چوبی که باز می شود به سویِ و برایِ دیدن خنده های کودکانه. برای لمسِ آرامش، و امنیت. و امنیت. و امنیت.
اما،
برای آن، باید تلاش کرد.
فصلِ دوم، تلاش است.
کلمات کلیدی
آرشیو مطالب
دی ۱۳۹۶ ( ۳ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۳۹ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۶۶ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۶ )
پیوندهای روزانه
کتاب فروشیِ خونی
تجربیات یک سال دومی
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
گرسنه نیستم گارسون
خیال می کنی همه اش نمایش است؟
هر جای این نقشه که دست بگذاری، درد می کند..
بگو کجا به خنده می رسیم؟
جهنم
از اینجا شروع شد
آن مرد در باران رفت
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان